شلوار جین و کتونی سفید می پوشی و زنگ موبایلت ring my bell هست نوش جونت
سه تیغ می کنی نوش جون خانومت
ولی تورو جدت تو آزادگان با روآ لایی نکش بین اون همه کامیون.....

جوانه می زنم
به روی زخم بر تنم
فقط به حکم بودنم
که من زنم، زنم، زنم
چو هم صدا شویم و
پا به پای هم رویم و
دست به دست هم دهیم و
از ستم رها شویم .....
پ.ن: شادباش می گم جایزه ات رو
مادر جان پشت در دستشویی دستت به دستگیرهء در
تو چشمام که تو هال نشستم نگاه می کنی و می پرسه؟
- - - مادرجون تو دستشویی هستی ؟!!!
- - - پس من که اینجا روبرت نشستم کی هستم ؟!
یارو دو سال پیش ریده به کل زندگیت
حالا واست ای میل می ده که رفیق لای اساسام فلان جزوتو دیدم و یاد تو کردم و حالت چطوره ...
اینجاست که اگه کل هیکلشم قهوه ای کنی دلت خنک نمی شه.....
لطفن به مردها دروغ بگید
اونا دوست دارن که دروغ بشنون.....
وقتی بادکنک رو دادم دست دختر کوچولوی ۲ ساله
از ته دلش خوشحال شد
اونو تو دستش گرفته بود و مثه یه شاپرک دور باغچه می دوید....
انگار تو دنیای اطرافش هیچ چیزی وجود نداره....
هیچ چیز ...................
چرا این جور لذت بردن ها رو یادم رفته ......
خانم کوچولو به من فرصت بده واسه آخرین بار.....
قهری عیب نداره .....
عصبانی هستی عیب نداره......
ولی به خاطر خدا به من فرصت بده .....
بعدتر نوشت : نمی دونم چرا با شنیدن خبر مرگ مایکل جکسون این همه دلم گرفت.........
ایمان آورده ام به آغاز فصل سرد....