|
زنها
|
|
|
می گفت : زنها غم هایشان را می رقصند
می گم : زنها اعتراض خاموششان به جامعه مرد سالاری را آرایش می کنند خیلی غلیظ! |
|
|
|
| |
|
دندون من
|
|
|
دندونی رو که درد می کرد
خیلی وقت بود که درد می کرد
کندم و انداختم دور
فقط نمی دونم چرا یه جایی توی قفسه سینه ام می سوزه..... |
|
سه شنبه بیست و ششم آبان 1388
|
|
|
|
| |
|
مادر
|
|
|
اینکه مادرت جز مادر بودن هیچی نداشته باشه
واسه خودش
از خودش
خیلی نگران کننده هست
مخصوصا اگه برنامه ات این باشه
که خیلی خیلی از خونه تون دور بشی..................
|
|
چهارشنبه بیستم آبان 1388
|
|
|
|
| |
|
راننده محترم تاکسی
|
|
|
آقای محترم مو سپید راننده تاکسی
شلوار جین و کتونی سفید می پوشی و زنگ موبایلت ring my bell هست نوش جونت
سه تیغ می کنی نوش جون خانومت
ولی تورو جدت تو آزادگان با روآ لایی نکش بین اون همه کامیون.....
|
|
|
|
| |
|
حوا
|
|
|
خوب می دانم ...
خوب...
حوا که باشی آدم دلت می خواهد.....
|
|
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388
|
|
|
|
| |
|
من زنم
|
|
|

جوانه می زنم به روی زخم بر تنم فقط به حکم بودنم که من زنم، زنم، زنم چو هم صدا شویم و پا به پای هم رویم و دست به دست هم دهیم و از ستم رها شویم .....
پ.ن: شادباش می گم جایزه ات رو |
|
|
|
| |
|
وطن
|
|
|
دیگه واقعا دلم نمی خواد حتی یه روزم تو این دیوونه خونه که اسمش وطنه بمونم.... |
|
شنبه بیست و یکم شهریور 1388
|
|
|
|
| |
|
من کی هستم؟!!!
|
|
|
مادر جان پشت در دستشویی دستت به دستگیرهء در
تو چشمام که تو هال نشستم نگاه می کنی و می پرسه؟
- - - مادرجون تو دستشویی هستی ؟!!!
- - - پس من که اینجا روبرت نشستم کی هستم ؟!
|
|
پنجشنبه پنجم شهریور 1388
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
لطفن به مردها دروغ بگید
اونا دوست دارن که دروغ بشنون.....
|
|
چهارشنبه هفتم مرداد 1388
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
وقتی بادکنک رو دادم دست دختر کوچولوی ۲ ساله
از ته دلش خوشحال شد
اونو تو دستش گرفته بود و مثه یه شاپرک دور باغچه می دوید....
انگار تو دنیای اطرافش هیچ چیزی وجود نداره....
هیچ چیز ...................
چرا این جور لذت بردن ها رو یادم رفته ...... |
|
|
|
| |