تبليغاتX
روزنوشت من
 

شهامتشو داری

وایسیو فریاد بزنی که مسئول هرآنچه امروز داری و نداری خودتی؟!

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 17:48 توسط آفرودیت |

ریدم تو امتحان سر ممیزی نادخ......

 

 

پس از این نوشت: به صورت کاملا ناپلئونی پاس شد!هورااااااااااااااااااا !!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 19:53 توسط آفرودیت |

 

اين همه عصيان درمن

چطور مي توانم ناز باشم؟

كه تو به اقتضاي مرد بودنت همه نيازي؟!!!

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 13:12 توسط آفرودیت |

چشماشو باز کرد

صبح شده بود

.

.

دیشب که روی تختش دراز می کشید

چشماشو بست

دستاشو روی نافش بهم گره کرد

از ته دل آرزو کرد دیگه فردا صبح رو نبینه!

.

.

چشماشو باز کرد

صبح شده بود

 

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 11:39 توسط آفرودیت |

هرچی که از عمر آدم روز به روز می گذرد

هرچی که لذت با خود بودن و با دنیای خود بودن بیشتر میشه

هر چی که بیشتر خودت رو می شناسی

عمیقا یه جایی احساس می کنی

شناختت نسبت به خودت درست مثه

شناخت یه آدم که تو ساحل روبروی در یا وایساده از عمق و بزرگی دریاست

 بزرگیش عظمت و شکوه میاره به همون میزان وحشت و هراسم داره!

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 0:57 توسط آفرودیت |