|
شسکتن
|
|
|
امروز به مادرم گفتم که به خاطر به دنیا آوردن من اونو نمی بخشم !
تو چشمای خیسش وقتی یواشکی تو آشپزخونه گریه می کرد دیدم که دلش رو شکستم!
چه تلخ شدم این روزها! |
|
پنجشنبه هفدهم بهمن 1387
|
|
|
|
| |
|
عاقبت چشم چرونی!!!
|
|
|
وختی داری تو آزادگان می رونی
اگه حواست از آینه بره پیش سبیل دلربای گوش تا گوش راننده وانت آبی پشتی
با صدای شتلق خوردن به ماشین جلویی به خودت میایی!!!!
|
|
|
|
| |
|
برف
|
|
|

خوردن یه لیوان چای داغ تو خلوت و تنهایی
پشت پنجره و نگاه کردن به حیاط سفید شده از برف
آی حال می ده
آی حال می ده
که نگو..... |
|
|
|
| |