وقتی بادکنک رو دادم دست دختر کوچولوی ۲ ساله
از ته دلش خوشحال شد
اونو تو دستش گرفته بود و مثه یه شاپرک دور باغچه می دوید....
انگار تو دنیای اطرافش هیچ چیزی وجود نداره....
هیچ چیز ...................
چرا این جور لذت بردن ها رو یادم رفته ......
خانم کوچولو به من فرصت بده واسه آخرین بار.....
قهری عیب نداره .....
عصبانی هستی عیب نداره......
ولی به خاطر خدا به من فرصت بده .....
بعدتر نوشت : نمی دونم چرا با شنیدن خبر مرگ مایکل جکسون این همه دلم گرفت.........
ایمان آورده ام به آغاز فصل سرد....