تبليغاتX
روزنوشت من

روزنوشت من

دلنوشته های من

دندون من

دندونی رو که درد می کرد

خیلی وقت بود که درد می کرد

کندم و انداختم دور

فقط نمی دونم چرا یه جایی توی قفسه سینه ام می سوزه.....

سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 |

مادر

 

اینکه مادرت جز مادر بودن هیچی نداشته باشه

واسه خودش

 از خودش

خیلی نگران کننده هست

مخصوصا اگه برنامه ات این باشه

که خیلی خیلی از خونه تون دور بشی..................

 

چهارشنبه بیستم آبان 1388 |

راننده محترم تاکسی

آقای محترم مو سپید راننده تاکسی

شلوار جین و کتونی سفید می پوشی و زنگ موبایلت ring my bell هست نوش جونت

سه تیغ می کنی نوش جون خانومت

 

ولی تورو جدت تو آزادگان با روآ لایی نکش بین اون همه کامیون.....

 

شنبه نهم آبان 1388 |